گزارش نشست انجمن جهاني روزنامه نگاران فارسي زبان بخش اول
روزيكشنبه بيستم اسفند ماه 1385 برابر با يازدهم مارس 2007 ميلادي شهر دوشنبه پايتخت تاجيكستان ميزبان بيش از چهل نفر از روزنامه نگاران فارسي زبان بود كه به دعوت خانم عدالت ميرزا مدير مسئول هفته نامه ملت چاپ دوشنبه ،گرد هم آمده بودند .
آقاي شهاب الدين فرخيار روزنامه نگارخوش قلم و صاحب نظر درمسائل آسياي مركزي و بويژه تاجيكستان ازسوي خانم عدالت ميرزا مسئول دعوت وهماهنگي با روزنامه نگاران ايراني شده بود كه ايشان هم از بنده به دليل آنكه حداقل 20 سالي است مسائل اين حوزه را دنبال مي كنم و مقالات متعددي در روزنامه ها و نشريات ايران و بخصوص در صدا و سيما منتشر كردم ، خواست كه در اين نشست شركت كنم . من هم با توجه به علاقه خاصي كه به تاجيكستان دارم و علاوه بر آن اين اقدام را يك ضرورت حتمي براي گسترش دوستي و برادري بين مردم فارسي زبان در جهان و بويژه درايران و تاجيكستان وافغانستان مي دانم ازاين دعوت استقبال كردم .اين نشستِ تاريخي ، فرصت بسيار مناسبي را فراهم كرد تا براي نخستين بار روزنامه نگاران فارسي زبان از اقصي نقاط جهان گردهم آيند و در باره راههاي همكاري در زمينه گسترش فرهنگ و زبان فارسي به تبادل نظر و تجربه بپردازند . افسوس و صد افسوس كه به دلايل مختلف فني ،حقوقي و قضايي فقط من تنها شركت كننده ايراني در اين نشست مهم بودم . البته خبرنگاران واحد مركزي خبر از نشست انجمن گزارش تهيه كردند اما جزوشركت كنندگان در اين نشست مهم نبودند واين هم براي من مايه تعجب بود. حتي آقاي فرخيار هم كه زحمات زيادي براي تشكيل اين نشست كشيده بود ،به دليل دير آماده شدن گذرنامه نتوانست در اين جلسه شركت كند .
به هر شكل روز اول جلسه درساعت نه صبح در سالن همايش آكادمي علوم تاجيكستان در شهردوشنبه با شرکت روزنامه نگاران تاجیکستان -افغانستان ازبکستان و اروپا و آمریکا با سخنان خانم عدالت ميرزا كه خوش امدگويي به شركت كنندگان بود ،آغازشد .
آقاي محمدجان شکوراف استاد ادبيات تاجيکستان به عنوان پيشكسوت همايش اولين سخنران بود كه تشكيل انجمن روزنامه نگاران فارسي زبان را يک رويداد تاريخي وارزنده براي رشدرسانه هاي فارسي زبان دانست وادرمورد پديدۀ جهاني شدن كه موضوع اصلي روز اول نشست بود گفت روند جهاني شدن باوجود داشتن جنبه هاي مثبت درايجاد همكاري سرتاسري ،جنبه هاي منفي ديگري نيزبراي فرهنگ هاي مختلف جهان رادرپي دارد. استاد شکوراف ضمن آنکه ازتأثيرات منفي روندجهاني شدن بر فرهنگ فارسي زبانان ابرازنگراني کرد خواستاروحدت تمام روشنفکران ورسانه هاي خبري فارسي زبان، براي جلوگيري ازروند مضمحل شدن فرهنگ فارسي در روند جهاني شدن گرديد.
سخنران بعدي باقر معين ريس سابق بخش فارسي راديو بي بي سي بود كه در سخنان خود اين همايش رازمينه ساز رشد روزنامه نگاران فارسي زبان عنوان کرد وي همچنين بر حرفه اي شدن روزنامه نگاران فارسي زبان تأکيد كرد . اقاي باقر معين ازاينکه درشرايط کنوني جهانروزنامه نگاران فارسي زبان بيشتر نقش مصرف کننده رادارندانتقاد كرد وگفت اگر بخواهيم ازگردونه جهاني شدن عقب نمانيم ،بايد بيشتر به توليد فكر و آثار ارزشمند و حرفه اي بپردازيم .
در ادامه جلسه آقاي حسين فاضل سانچاركي از افغانستان در باره وضعيت رسانه ها دراين كشور پس از سقوط طالبان گزارش مفصلي را ارائه كرد . در اين گزارش اعلام شد در پنج سال گذشته علي رغم وجود جنگ در بعضي از مناطق افغانستان ،اين كشور وارد مرحله جديدي از حيات رسانه اي خود شده است بطوري كه در اين مدت نسبتا كوتاه 500 روزنامه 17 تلويزيون خصوصي كه هشت تاي ان فعال است و 65 راديوي خصوصي به كار مشغول شده اند .در كنار آن شش آژانس خبري در افغانستان فعال است كه فقط يك مورد ان دولتي است .علاوه بر اين 85 موسسه هنري به ثبت رسيده و 150 چاپخانه فعال گرديده و در حدود صد نهاد جامعه مدني ايجاد شده است . با اين وجود آقاي سانچاركي گفت به علت كمبود شديد برق در افغانستان اگرچه دسترسي به اينترنت كاملا آزاد است اما مردم نمي توانند به اندازه كافي از ان بهره مند شوند . آقاي سانچاركي همچنين رشد رسانه هاي عمومي در افغنستان را از لحاظ كيفي به هيچ وجه مناسب ندانست و معتقد بود هنوز از لحاظ كيفي بايد تلاش بسيار بيشتري انجام شود . وي نقش زنان و جوانان را در روزنامه ها و رسانه هاي امروز افغانستان بسيار قابل توجه و اميدوار كننده دانست .
به باورآقاي سانچاركي رشد شبكه تلفن همراه كه بوسيله سه شركت خصوصي در اقصي نقاط افغانستان گسترش يافته است عامل بسيار مهمي در تحول اطلاع رساني در افغانستان بوده است .
چهارمين سخنران نورالدين قرشي بايف روزنامه نگار تاجيك بود كه در باره وضعيت رسانه هاي امروز تاجيكستان در عصر جهاني شدن يا به قول دوستان تاجيك ما جهاني شوي صحبت كرد. وي در گزارش خود گفت علي رغم آنكه در تاجيكستان 380 رسانه خبري فعاليت مي كند اما در اين كشور به دليل مشكلات چاپ و گراني كاغذ و در نتيجه بالا بودن قيمت نشريات ، هنوز روزنامه در تاجيكستان منتشر نمي شود و اغلب هفته نامه ها هم تيراژكمي دارند بطوري كه تيراژ مجموع انها در هفته 181 هزار نسخه است و اين با توجه به جمعيت هفت ميليوني تاجيكستان كه اكثر آنها سواد دارند ،بسيار كم است . جالب انكه بيش از نيمي از نشريات تاجيكستان هم به زبان غير تاجيكي (اكثرا روسي و تعداد كمي ازبكي و انگليسي ) ويا بصورت مشترك چاپ مي شوند .
به گفته آقاي قريشي بايف بجز خبرگزاري باختر كه دولتي است 8 خبرگزاري خصوصي ديگر در تاجيكستان فعال است كه چهار تاي ان بر روي اينترنت قابل دسترسي است .با وجود انكه هيچ محدوديتي در مورد استفاده از اينترنت اعمال نمي شود اما استفاده از اينتر نت هنوز فراگير نيست يكي به دليل كمبود برق و ديگر هزينه بالا و سرعت كم اينترنت است .
در ادامه جلسه از من دعوت شد كه در باره ضرورت همكاري ميان روزنامه نگاران فارسي زبان سخنراني كنم كه در صورت تمايل مي توانيد متن كامل آنرا با کلیک بر روي ادامه مطلب می توانید ببينيد . بقيه گزارش را در مطالب بعدي ارائه مي كنم البته اگر توفيقي باشد. پایان بخش اول گزارش
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 21:20  توسط حسن بهشتی پور
|
جناب اقای دبیری مهر سئوال ذیل را در بخش اظهار نظرات خوانندگان مرقوم فرمودند ضمن تشکر از اظهار لطف ایشان و سئوال خوبی که مطرح کرده اند از آنجا که فکر می کنم ممکن است این سئوال برای دوستان دیگر هم مطرح باشد پاسخ آنرا در اینجا می آورم
ابتدا سئوال آقای دبیری مهر عینا نقل می شود :
جنابعالی مسائل روسیه را درقالب کدام نظریه ازساختاربین الملل تحلیل می کنید. جهان دوقطبی . چند قطبی با برتری امریکا . سلسله مراتبی و... زیرا پیش فرض تئوریک برتمام تفسیر وتحلیل سایه می افکند.
در پاسخ باید سه موضوع را به عنوان مقدمه عرض کنم
۱-همانطور که در مقدمه این وبلاگ توضیح دادم هدف این وبلاگ آموزش روش تحلیل سیاسی برای مخاطبان نوجوان و جوان به ساده ترین زبان ممکن است . اگر هم تحلیل های خودم را چاشنی مطالب می کنم صرفا برای آن است که اولا با ذکر مثال مسائل روز /فهم مطالب مطرح شده را ساده تر کنم و ثانیا نشان دهم که کار من صرفا تئوری بافی نیست بلکه بر اساس تجربه تلاش می کنم تحولات روز را با روش هایی که معرفی کرده ام تحلیل کنم .در واقع اثبات این نظر است که مطالب مطرح شده کاربرد دارد و می توان بر اساس آنها موضوعات روز را تحلیل کرد .
۲- از آنجا که حوزه تخصصی کاری من به روسیه و کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز مربوط می شود بیشتر مطالب نوشته شده به این حوزه ارتباط دارد.
۳- اگرچه تفاوت اساسی بین تحلیل سیاسی با تفسیر سیاسی وجود دارد که من در ادامه این مباحث به آن می پردازم اما به هرحال فرمایش آقای دبیری مهردرباره اینکه " پیش فرض تئوریک برتمام تفسیر وتحلیل سایه می افکند." صحیح است ولی تئوری های بنیادی در علم سیاست زمانی به کمک تحلیل گر سیاسی می آید که به عنوان ابزاری برای فهم بهتر یک پدیده سیاسی مطرح می شوند . یک تحلیل گر سیاسی برای آنکه بتواند حدس ها و احتمالات در نظر گرفته خود را برای مخاطب قابل باور سازد لازم است در مواردی به نظریه های شناخته شده در علوم سیاسی استناد کند . همچنانکه در گام پنجم در بحث احتمالات به این موضوع اساسی پرداخته شد البته در مواردی هم تحلیل گر سیاسی از این نظریات بدون ذکر آن برای مخاطب تنها در راستای تبیین نظرات خود برای مخاطب استفاده می کند .
با این سه مقدمه اساسی پاسخ سئوال جناب دبیری مهر آن است که بنده برای هر چه ساده تر شدن تحلیل خودم بدون در نظر گرفتن نظریه خاصی از جهان تک قطبی یا چند قطبی تفسیر مورد نظر را نوشته ام . بطور قطع اگر بخواهیم در سطوح بالاتری تحلیل کنیم باید از این قبیل نظریه ها هم بهره بگیریم تا تحلیل ما جنبه علمی پیدا کند .
امیدوارم علاقه مندان و دوستان دیگر هم این اجازه را به من بدهند که بعد از اتمام گام های ده گانه که طراحی کرده ام و تاکنون هفت گام آن ارائه شده است به سطوح بالاتر تحلیل سیاسی و نوشتن تفسیر سیاسی بپردازم به امید توفیق بیشتر برای همه عزیزان که امیدوارم رفیق من هم بشود.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 21:42  توسط حسن بهشتی پور
|
قبل از انکه وارد بحث روش استدلال تمثیلی بشوم نمونه ای از تحلیل با استفاده از روش استدلال استقرایی را در اینجا می آورم طبق معمول به مباحث روسیه پرداخته ام اگر مایل هستید مطلب را در اینجا بخوانید :
پس از گذشت هشتاد سال از زمان شكل گرفتن دولت عربستان سعودي ولاديمير پوتين" رييس جمهوري روسيه روز يكشنبه 21 بهمن 1385 بعنوان اولين رئيس جمهوري تاريخ روسيه در صدر هياتي وارد رياض شد وبا "ملك عبدالله "پادشاه و ديگر مقامات اين كشور ديدار وگفت وگو كرد. پوتين در ادامه ديدار خود از منطقه به كشورهاي قطرواردن نيز سفركرد.
ديدار پوتين از منطقه خاورميانه در واقع پوست اندازي سياست خاورميانه اي روس ها در بيش از پنج دهه گذشته محسوب مي شود .روسيه كه دردوران پس ازفروپاشي شوروي به نوعي سياست دنبال روي ازآمريكا را در خاورميانه درپيش گرفته بود دراواخر دوران يلتسين با نخست وزير شدن پريماكف معمار سياست خاورميانه اي روسيه ، ديدگاه نگاه به شرق در سياست خارجي خودرا در پيش گرفت . براساس همين نگاه روسيه تلاش كردخط مشي جديدي را در خاورميانه دنبال كند. اما تحولات پس از يازده سپتامبردرعرصه بين المللي وبويژه درگير شدن امريكا در حوزه نفوذ سنتي روسيه يعني افغانستان و اسياي ميانه، فضاي سنگيني را براي روسيه دوران پوتين بوجود اورد .دوراني كه برخلاف يلتسين طرفدار غرب ، بيشترتمايل به احياي ملي گرائي روسيه در دستگاه حاكميت تحت رهبري پوتين در روسيه امروز به چشم مي خورد . علي رغم همكاري همه جانبه پوتين با بوش براي سركوبي القاعده و حذف ميلوسويچ در بلگراد و صدام در بغداد برخلاف انتظار، پوتين مي بيند با استقرار موشكها در چك و رادار هاي رهگيري در لهستان و عضويت كشورهاي شرق اروپا در ناتو يكي پس از ديگري كار به آنجا رسيده كه با پيش روي ناتو به مرزهاي غربي روسيه در شرق اروپا و مرزهاي جنوبي اش در قفقاز؛ عرصه كار براي مسكوبيش از هر زمان ديگرتنگ ترشده است.
روسيه براي رها شدن ازچنين وضعيت دشواري با يك خيز بلند به سوي خاورميانه تهاجم ديپلماتيك خود رادردو ماه اخير آغاز كرده است تا چهار هدف عمده را دنبال كند
1- با ورود به حساس ترين و مهم ترين منطقه جهان يعني خاورميانه كه حوزه نفوذ آمريكا محسوب مي شود خود را براي مقابله با توسعه ناتودر شرق اروپا و گسترش نفوذ امريكا در اسياي ميانه و قفقاز آماده كند
2- ازطريق گسترش همكاري هاي خود با كشورهاي نفت خيز و گازي حوزه خليج فارس بر جريان انرژي كه معادلات اينده با ان سنجيده مي شود، تاثيرگذاري بيشتري داشته باشد . در اين مورد تحقق ايده اوپك گازي كه از طرف ايران مطرح شد براي روسيه فرصت مغتنمي است به شرطي كه محوريت كار نه در قالب يك كارتل مانند اوپك بلكه در قالب يك كنسرسيوم با مركزيت روسيه شكل گيرد .
3- گسترش روابط با جهان اسلام و بهره برداري سياسي و تبليغاتي به جهت اقناي مسلمانان اين كشور كه بيش از 20 ميليون نفر را درروسيه شامل مي شوند .
4- فروش سلاح بيشتر و تكنولوژي صلح آميز هسته اي كه مي تواند كشورهاي منطقه را به روسيه وابسته تركند. درصورت تحقق اين هدف موقعيت روسيه در برابر امريكا به نحو قابل ملاحظه اي تقويت مي شود.
ديدار اخير ايوانف از تهران و در پي ان سفر اقاي ولايتي به مسكو به همراه سفر عمر موسي به روسيه هم زمان با ديدارپوتين از رياض و دوحه و امان تنها گوشه اي از تحركات روسيه در چند روز اخير محسوب مي شود . پيش از اين نيز روسيه بر همكاري نزديك با دولت هنيه در فلسطين علي رغم مخالفت غرب اصرار ورزيد و در قضيه لبنان نيز تلاش كرد نقش ميانجي را ايفا كند .همه اين موارد نشان مي دهد ظاهرا ديپلماسي روسيه قصد دارد از خواب زمستاني خود بر خيزد . بايد ديد تا فرصت محدودي كه پوتين دارد مي تواند گام هاي قابل توجه اي را در اين زمينه بردارد ؟
قرائن و شواهد نشان مي دهد تيم چهار نفره پوتين و لاورف و دو ايوانف (سرگي و ايگور ایوانف معاون اول نخست وزیر و دبير شوراي امنيت روسيه ) تيم هماهنگي را براي سازمان دهي جديد عناصر قدرت در خاورميانه تشكيل داده اند .
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 23:3  توسط حسن بهشتی پور
|
2-2-7استدلال استقرايي induction inference
يكي ديگر از انواع استدلال ها كه با استفاده ازآن تحليل گر سياسي سعي مي كند ديدگاه خود را از طريق تعميم دادن نتايج بررسي چند رويداد مرتبط باهم، به يك نتيجه كلي برساند در اصطلاح منطقي به آن استقراء مي گويند.
* تعريف استدلال استقرايي
درمنطق به استدلالي كه درآن حكم به دست آمده از بررسي چندين مورد از يك مجموعه ، به همه افراد آن مجموعه تعميم داده مي شود،استدلال استقرايي گفته مي شود.
" به نقل از كتاب منطق كاربردي نوشته علي اصغر خندان صفحه 135 چاپ موسسه فرهنگي طه چاپ سوم تابستان 1384 تهران
تحليل گرسياسي يا از راه اصول شناخته شده منطقي وعقلي نتايج حاصل از چند پديده سياسي را به يك نتيجه كلي تعميم مي دهد ويا از راه مشاهده وبررسي اتفاقاتي كه درگذشته روي داده است تحليلي كلي ارائه مي كندوگاهي نتايج آن تحليل را به تحولات آينده نيز تعميم مي دهد.
مثال :
بررسي هاي كارشناسي دردهه 1960 نشان مي دهد به موازات افزايش جنگها درمناطق مختلف ، بيكاري دركشورهاي درگيرجنگ افزايش يافته است . از آنجا كه همين روند دردهه هاي 1970و1980 نيزتكرار شده وبه نتايج مشابه رسيده است.تحليل گر سياسي مي تواند درتحليل خود با استفادهاز منطق استقرابه اين نتيجه كلي برسدكه همواره گسترش ميدان هاي جنگ باعث افزايش بيكاري مي شود.
انواع استدلال استقراري
منطقبون استدلال استقراري را به دو نوع تقسيم مي كنند .
الف : استقراء تام :
استقرايي است كه درآن افراد مورد بررسي محصور ومعدود از لحاظ كمي باشند بطوري كه بتوان همه موارد موردبررسي را به دقت مورد ازمايش قرار داد.در اين نوع استدلال پس از انكه كليه موارد مورد بررسي بدون كم و كاست مورد مطالعه قرار گرفت حكم كلي يا تحليل كلي درموردرويداد يا پديده سياسي صادر مي شودداده شود.
مثال:
درروستايي همه مردم را تك تك مورد آزمايش خون قرار مي دهيم ومتوجه مي شويم همه آنها مبتلا به بيماري هپاتيت A هستند بـر اين اساس نتيجـه مي گيـريـم همه مردم اين روستا مبتلا به بيماري هپاتيـت A هستنـد از آنجا كه درتحليل سياسي معمولا" امكـان بـررسي همـه مـوارد مـورد نظـر تحليل گرسياسي وجود ندارد از روش استدلال استقراري تام اساسا" استفاده نمي شود به همين دليل از وارد شدن به جزئيات اين بحث منطقي خود داري مي شود.در اينجا فقط به خاطر درك دقيق تر مفهوم استدلال استقرايي ارائه شد.
ب : استقراء ناقص
استقرايي است كه درآن افراد يا موضوعات مورد مطالعه وبررسي غير قابل شمارش باشند . دراين موارد ويژه گي مشترك تعدادي از آنها مورد توجه قرارمي گيرد. وآنگاه آن ويژگي به همه موارد مشابه تعميم داده مي شوند.
روش استدلال استقراري ناقص اگر چه كاربرد متعددي در تحليل سياسي دارد اما از آنجاكه صحيح بودن نتايج حال از استدلال استقرايي ناقص ،هميشه مورد اطمينان صددر صد نيست بايد براي استفاده از اين روش به موارد ذيل توجه كرد.
1- صحيح بودن مقدمات استدلال
يكي از راههاي ارائه يك استدلال منطقي با استفاده از روش استقرايي ناقص ، توجه دقيق به صحيح بودن مقدماتي است كه درتعميم به آنها استفاده شده است . دراين مورد معمولا" دونكته حائز اهميت است اول آنكه شواهد مورد استفاده درمقدمات استدلال واقعا" وجود داشته باشند ودوم آنكه برداشت يا تفسيري كه ازآن مقدمات به نتايج رسيده ايم صحيح باشد ،بر اين اساس زماني كه درمقدمات استدلال ما شواهد مورد استناد واقعا" وجود ندارد بطور قطع تحليل ما هم غلط خواهد شد .علاوه بر اين بايد مراقب باشيم كهدر مواردي شواهد وجود دارد و به دقت انتخاب شده اند اما برداشت وتحليل ما از آن مقدمات نادرست است .در اين حالت باز هم استدلال ما غير منطقي وناصحيح خواهد شد ذكر مثالي در اين مورد مي تواند راهگشا باد .
مثال :
درانتخابات رياست جمهوري سال 1376 نقريبا" اكثر كارشناسان وتحليل گران سياسي داخل وخارج كشور پيش بيني مي كردند آقاي ناطق نوري برنده انتخابات خواهد بود اما درميان تعجب وناباوري اكثر كارشناسان آقاي محمد خاتمي توانست با كسب اكثريت قاطع آراء پيروز انتخابات باشد. درواقع تحليل گران آن روز از جمله موسسه معتبر مطالعات استراتژيك لندن با مطالعه موردي برروي افكار عمومي مردم ايران چنينن تصور كرده بودند كه اكثريت شركت كنندگان درانتخابات به آقاي ناطق نوري راي مي دهند درحالي كه بعدا" ثابت شد نمونه هاي مورد بررسي آنها از مردم ايران كاملا" اشتباه انتخاب شده است ونبايد نتايج حاصل ازآن نمونه ها را به كل مردم ايران تعميم مي دادند.در اين مثال خاص عده اي از تحليل گران سياسي اطلاعات اشتباه از جامعه ايران داشتند و عده ديگري كه اطلاعات درست داشتند در برداشت خود ازآن اطلاعات اشتباه كرده بودند.آنهاروش استدلال غلطي رابه كار بردند كه در نتيجه پيش بيني غلطي هم داشتند.اينجانب هم اعتراف مي كنم كه علي رغم اشنائي با شيوه صحيح استدلال استقراي به دليل ناديده انگاشتن ساير عوامل موثر در انتخابات سال 1376 پيش بيني غلطي از نتايج انتخابات داشتم در واقع درتفسير نتايج نظر سنجي ها وشرايط حاكم بر آن روز جامعهايران دچار خطاي فاحشي شده بودم .درهرحال براي دور شدن از چنين خطاهايي بايد به صورت همه جانبه و دقيقتر كليه پارامترها ي موثر در تحليل سياسي را در نظر گرفت .
2- انتخاب صحيح نمونه ها وشواهد موجود
بطور معمول زماني كه مي خواهيم در تحليل هاي خود ازموارد جزئي به قوانين كلي برسيم، لازم است به دوموضوع دقت كافي داشته باشيم اول آنكه كليه شواهد مورد بررسي بر اساس نتايج به دست آمده به ميزان كافي تكرار شده باشند. يعني نمي توان به صرف اينكه يك حادثه در دو مورد نتايج يكساني داشته است بلافاصله ان نتايج را به ساير پديده هاي سياسي يا رويداد هاي مشابه تعميم بدهيم .بلكه بايد به ميزان كافي آن رويداد ها تكرار شده باشند و نتايج تقريبا يكساني حاصل شده باشد.از آن جهت بر واژه كافي تاكيد مي شود كه نمي توان ميزان لازم را براي تكرار رويداد ها به يك اندازه مشخص كرد با توجه به ماهيت و موضوع هر رويدا ممكن است ميزان لازم تفاوت كند اما معمولا اختلاف به ان اندازه نيست كه ما را دچار بن بست علمي سازد. دوم آنكه كيفيت انتخاب نمونه ها صحيح باشد وبه راحتي دچار خدشه نشوند.يعني نمونه گيري براي جامعه آماري با روش هاي دقيق و سنجيده و از طرق شيوه هاي علمي پذيرفته شده انجام شود. براي اجتناب از پيچيده تر شدن بحث از وارد شدن به توضيحات بيشترخوداري مي شود در مباحث آينده در جاي مناسب خود به اين موضوع باز مي گرديم
مثال:
با بررسي تحولات يك جامعه مانند افغانستان درمي يابيم كه نقش عشاير وقبايل دراين كشور تأ ثير تعيين كننده اي بر تحولات سياسي واقتصادي اين كشوردارد. بنابراين در تحليل تحولات سياسي اين كشور تلاش مي كنيم موضع ريش سفيدان و رهبران قبايل رادر باره رويدادي كه قصد تحليل انرا در باره افغانستان داريم ، كشف كرده وبا مطلع شدن از مواضع آنها رونـد تحولات آتـي را حدس بزنيم .دراين مورد خاص بايـد تـوجه داشت كه اولا نقش روساي قبايـل وريش سفيدان درهمه اقوام افغانستان اعم پشتوها، تاجيكها، ازبكها،هزاره هاوتركمن ها وغيره قابل توجه است. ثانيا" اين خصوصيت را درمورد مسائلي كه ارتباط نزديكـي با نقش وكاركرد قبايل وريش سفيدان درافغانستان ندارد تعميم ندهيم . به عنوان نمونه ممكن است يك خصوصيت درميان پشتوها باشد كه درميان ازبكها نيست ويا برعكس آن موردي درميان ، ازبكها مورد توجه خاص است درحالي كه براي پشتون ها اهميتي ندارد.
3- دقت وصحت درنتيجه گيري
درارائه يك استدلال در تحليل سياسي با استفاده از روش استقرايي ممكن است مقدماتي كه دراستدلال به كاربرديم كاملا" درست باشند وشواهد ونمونه ها هم از لحاظ كميت وكيفيت كافي وصحيح باشند.امانتيجه اي كه ازآن مقدمات گرفته شده باشد، صحيح نباشد.دراين صورت استدلال ماهم بطور قطع غلط خواهد بود.
براي دوري از اين خطاي فاحش بايد براي يك نتيجه گيري صحيح از مقدمات صحيح با حفظ شرايط لازم براي مطالعه نمونه ها وشواهد موجودبه نكات ذيل توجه كرد :
الف : برقراري وايجادارتباط صحيح بين مقدمات ونتيجه گيري
درارائه تحليل سياسي زماني كه استدلال خود را براساس هرروشي از جمله روش استقرايي مطرح مي كنيم، بايد بين مقدمات ونتيجه گيري رابطه صحيح برقرارشود.زماني يك رابطه صحيح بين مقدمات ونتيجه گيري برقرار مي گردد كه كلمات ومفاهيمي كه درمقدمات استدلال به كار رفته است درنتيجه گيري هم با همان معنا ومفهوم مغايرت نداشته باشند.درغير اينصورت نمي توان پذيرفت كه اين نتيجه ازآن مقدمات حاصل شده باشد.
مثال:
دربررسي اقتصاد كشور A درمي يابيم كه يكي از دلايل مشكلات اقتصادي اين كشور فساداداري است كه درسه وزارت خانه مورد بررسي ما وجود داشته است . به همين دليل در تحليل خود اعلام مي كنيم دليل حل نشدن مشكلات اقتصادي اين كشور ، فساد اداري موجود دروزارتخانه هاي اقتصادي كشورA است .
تحليل گر سياسي فرضي ما دراين مثال به چند عامل توجه نكرده است اولا" نمي توان كل مشكلات اقتصادي يك كشور را ناشي از يك عامل فرض گرفت ثانيا" رابطه فساداداري در وزارت خانه با حل وفصل مشكلات اقتصاد كل اين كشور روشن نيست.يعني بايد در تحليل روشن شود كه فساد اداري در سه وزارت خانه كشور A چگونه به مشكلات اقتصادي براي كل كشور دامن مي زند. ثالثا" معلوم نيست مشكلات اقتصادي كشور A موجب ايجاد فساد اداري درسه وزرات خانه شده است يا همانطور كه تحليل گر فرضي ما مدعي شده است فساد اداري موجود،علت اصلي براي مشكلات فعلي دراقتصاد اين كشور است .
بنابراين مي بينيم نتيجه بدست آمده از مقدمات منطبق با واقعيت ها نيست و يكي از دلايل اين اشتباه به كار بردن مفاهيم وكلمات جداگانه در مقدمات ونتيجه گيري است . آيا شما مي دانيد كدام مفاهيم در مقدمات اين استدلال با نتايج ان يكسان نيست كه موجب برداشت غلط تحليل گر شده است ؟
همين تحليل گرمي توانست با محدود كردن چهرچوب استدلال خودتحليل صحيحي راارائه كند.چگونه؟به نظر شما اگر اين تحليل گر مي نوشت "در صورت حل وفصل مشكلات ناشي از فساداداري درسه وزارت خانه اقتصادي كشورA ،مشكلات اقتصادي اين كشورتا حدودي كاهش مي يافت ." آيا تحليل او واقعي تر و منطقي تر به نظر نمي رسيد؟
ب:كلي گويي غيردقيق وغيرلازم پرهيزازمطلق گويي درارائه استدلال
ازآنجا كه درارائه استدلال با استفاده از روش استقرايي هدف ما رسيدن به نتايج وتحليل هاي كلي از مفاهيم جزئي ودقيق است؛ زماني ما مي توانيم نتايج حاصل از بررسي هاي موردي را به اموري كلي تعميم بدهيم كه ازمقدمات صحيح نتايج دقيق گرفته باشيم . درارائه بعضي استدلال هادر تحليل سياسي بدون آنكه ارائه نتايج كلي ضرورت داشته باشد از واژه هاي مانند همه يا هيچ استفاده مي كنيم كه بيانگر نوعي مطلق انديشي در تحليل سياسي است اين موضوع ضمن انكه مباني استلال و تحليل ما را دچار خدشه مي سازد موجب مي شود كه مخاطب ما كمتر تحليل ما را باور كند .به همين دليل سفارش اكيد مي شود تنها و تنها در جاهايي كه استلال ما دقيق و حتمي است از واژه ها و مفاهيم كلي استفاده كنيم ودر غير اين صورت تلاش كنيم نقطه نظرات و استدلال هاي خود را درواژه هاومفاهيم نسبي منتقل كنيم كه از لحاظ منطقي پايه واساس دقيق داشته واز لحاظ تجربي بتوان آن نتايج را بصورت كلي پذيرفت . براي دوري از اين موضوع به تحليل گران سياسي توصيه مي شود دراستدلال هاي خود بويژه درمواردي كه از روش استقرايي استفاده مي كنند از به كار بردن كلماتي نظير " همه " يا" هيچ خودداري كنند و به بجاي آن اكثرا" يا به ندرت وغيره كه درعين كلي بودن ، مطلق نيستند ، استفاده شود.
+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 11:54  توسط حسن بهشتی پور
|